اتردین-الان اینو میگید ولی وقتی چهار تا قلچوماق ریختن سرتون هیچ کاری نمیتونید بکنین تازه شاید روح یا ادم خوار.
هیچی ولش
خلاصه با کلی اطمینان بخشی بهشون اینا اماده شدنو رفتن لحظه اخر سامی گفت
-نمیگم دستم امانتی چون به هیچکس در مقابل محافظت ازت قولی ندادم ولی نسبت بهت احساس مسئولیت میکنم اگه بگی نرید نمیریم چون واقعا اینجا 3 تا دختر تکو تنها تو این خونه بزرگ امنیت ندارن میدونی این خونه قدمتش نزدیک 70 سال یا بیشتره خونه های بالای50سال جن دارن
من-برو سامی برید خوش بگزرونید که 4 روز ازتون راحت میشیم در ضمن همونقدر که لباسامو پاره کردی همونقدرم برام باید لباس بخری گفته باشم
سامی-باشه جوجه برات میگیرم همون موقع که پاشونو از در گزاشتن بیرون شیطونی ما ها هم شروع شد انگار نه انگار که دو نصفه شبه میشا رفت اهنگ گذاشت صداشم تا ته زیاد کرد منم زود رفتم تنها تاب شلوارکی رو که برام سالم مونده بودو همونی که از اون مرکز خریده با میشا خریده بودمو با تیشرتو شلوار لیم عوض کردم موهامو هم باز کردم یه رژ طلایی یه خط چشم خوشگل حالابریم بزن برقص و عشقو حال انقدر با بچه ها زدیمو رقصیدیم که دیگه داشتیم جون میدادیم میشا با شقایقم هر کدوم یه ور پلاس شده بودن دیونه بودیما نصفه شبی کلی به خودمون رسیده بودیم بزن برقصم میکردیم
من-شقی برو یه فیلم ترسناک بزار که این پسرا نزاشتن درست حسابی اون فیلم قبلیه رو ببینم
با موافقت میشا یه فیلم گذاشتیم که ای کاش نمیزاشتیم موضوش درمورد سه تا دختر بود که تو جنگل گم شدن میرن تو یه قصر تاریک پناه بگیرن که صدا های عجیبی میشنون یا حس میکنن تو اینه روح میبینن دیگه داشتم قبضه روح میکردم با به یاد اوردن حرفای اتردینم بدتر شدم اخه یکی نبود بگه ادم عاقل تو شهر ادم خوار یا روحو جن چیکار میکنن ولی ادمی که بترسه این چیزا حالیش نمیشه که
میشا-نفس من من میترسم