-نخیر نفهمیدم من این بچه رو س.ق.طش ن می ک ن م،همه چیزمو ازم گرفتی دیگه نمیذارم بچم و ازم بگیری -هه هه تو چه طور میخوای بچه ای و که از باباش بدت میاد به دنیا میاد با تلخی گفتم -از باباش بدم میاد دلیل نمیشه از بچم بدم بیاد -ببین من حوصله ندارم یه توله سگ پس بندازی شب تا صبح واق واق کنه فهمیدی؟ -اقای کامران سپهری این ارزو وباخودت به گور ببری که من این بچه رو بندازم با عصبانیت ازجاش بلند شد و انگشتش و به حالت تهدید جلوم تکون دادو داد زد -یا این بچه رو سقطش میکنی یا اینقدر میزنمش تا سقط شه باهات اصلا شوخیم ندارم ازجام بلند شدم و دستم و تو هوا تکون دادم و گفتم بروبابا بعدم رفتم سمت پله ها -حالا میبینیم بهار خانوم.
—---------—
رفتم بالا و تا سرم به بالش رسید خوابم برد خیلی خسته بودم تا خود صبح راحت خوابیدم
صبح ساعت 10 از خواب بیدار شدم تصمیم داشتم خودم ناهار درست کنم
واسه ناهار ماکارونی درست کردم یه ماسک زده بودم جلو دهنم تا حالم بد نشه
ناهارم و خوردم رفتم حموم
میدونستم کامران به این زودیا نمیاد واسه همین تاپ دکلته سفیدم و با دامن کوتاه سفیدم که خیلی خوشمل بود وبالای زانوم بود وچین چینی بود پوشیدم
رفتم جلوی اینه بعد اتو کردن موهام یه کمیم به خودم رسیدم
کاملا سرحال شده بودم رفتم یواشکی لپتاب کامران و برداشتم
خدا رو شکر رمز نذاشته بود واسش رفتم تو عکساش با دیدن هرکذوم از عکسا دهنم صدمتر باز میشد
تو هرکدوم از عکسا کامران تو پارتی بود و دخترای مختلفی تو بغلش بودن
عجب ادم مزخرفی بود این کامران
اه اه حالم ازش بهم خورد خجالتم نمیکشه باهرکدومشونم عکس انداخته
رفتم تو music هاش و اهنگ شادمهر و گذاشتم
اسمم داره یادم میره
چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم
تو اعتنا نمی کنی
دلتنگ تر میشم ولی
نشنیده میگیری من و
هنوز همه حال تورو
از من فقط می پرسن و
با این که با من نیستی
دیوونه میشم از غمت
اصلا نمیخوام بشنوم
که اشتباه گرفتمت
داشتن تو کوتاه بود
اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه
هیچکس به غیر تو نبود
( این اهنگ و دیروز گوش میدادم و گریه میکردم )
نه بابا سلیقش خوب بود یه چندتا اهنگ دیگم گوش دادم و رو تخت کامران دراز کشیدم
با صدای کامران که من و صدا میکردم چشام و باز کردم
-بهار پاشو ببینم چرا اینجا خوابیدی؟
رو تخت نشستم و گفتم
-هان؟
چشام هنوز بسته بود وقتی دیدم حرف نمیزنه یه چشم و باز کردم ببینم کجاییه
که دیدم زل زده بهم رد نگاشو که دنبال کردم دیدم تاپم اومده تا وسط سینه هام
سریع دستمو گذاشتم رو سینمو ،پامو بلند کردم و با پام زدم توشکم کامران و گفتم
-هویی کجارو نگاه میکنی؟
که با این کارم دامنم رفت کنار
دیگه داشتم از خجالت میمردم
سریع از تخت پریدم پایین و خواستم در برم که کامران دستمو کشیدو افتادم روش
خواستم از روش بلند شم ولی هرکاری میکردم نمیشد محکم گرفته بودم
-ولم کن
-اینقده وول نخور تا من نخوام نمیتونی بلند شی
-ولم کن کامران الان بالا میارم بو میدی
-هه هه این کلکا دیگه قدیمی شده
-به خدا دارم بالا میارم کامران تورو خدا
منو برم گردوند و گفت
-به یه شرط
-ولم کن نمیخوامممم
به لبام که سرخ بود نگاه کرد و گفت
-واسه کی این لبارو سرخ کردی؟هان؟
کم کم دستش داشت از زیر لباسم میرفت بالا
با ناله گفتم
کامران توروخدا ولم کن من حامله ام
-خوب من چیکار به حاملگی تو دارم؟
وقتی صورتشو اورد جلو از بوش حالم بد شد
تا اولین عق و زدم ولم کرد
سریع دستشو وکه زیر لباسم بود زدم کنار و دوییدم طرف دستشویی