ماهم میخوردیمو ریز ریز میخندیدیم..خیلی خوردن شکم پرستا!!حقتون یکم ادب شید.بعداز خوردن غذاپاشدن باهم رفتن جلوی تلویزیون.ماهم ظرف هارو داشتیم میشستیم که یکهو دیدم سامیار بدو بدو رفت سمت دستشویی.منو نفس دستامونو زدیم بهم..بعد از سامیار اتردین بعدشم میلاد.همین که میشستن دوباره میدویدن دستشویی.چون دستشویی پربود اتردین رفت پیش اقای تفضلی.. خلاصه بعد از 2ساعت حالشون خوب شد.. ساعت 12بود که اتردین اومد تو اتاق درو همچین کوبوند به هم که حد نداره..اومد سمتم بازومو گرفت کوبوندتم به دیوار جوری که نفسم بالا نمیاومد. یک عربده ای زد که. اتردین:دختره ی احمق نگفتی یک وقت حالمون بدبشه چه غلطی میکنید؟؟تاحالا بهت هیچی نگفتم گفتم دختری عیبی نداره ولی فقط یک دفعه فقط یکدفعه ی دیگه بخوای به پروپام بپیچی به همونی که اون بالاست قسم که پشیمون میشی.. اصلا نفهمیدم چه جوری اشکام صورتمو خیس کرد اتردین وقتی اشکامو دیدیکم ناراحت شد بعد زد از خونه بیرون...نفهمیدم کجا رفت.فقط دعا میکردم که بلایی سرش نیاد فرداصبح باصدای دربیدار شدم..لای چشم هامو یکمی بازکردم اتردین بود.خداراشکرسالمه.وقتی منو روتخت دید یک م وایساد نگاهم کرد بعد رفت تو حمام..منم از فرصت استفاده کردم و بلندشدم بعداز مرتب کردن تخت رفتم بیرون..نفس لباس بیرون تنش بود. من:سلام مادمازل کجاتشریف میبرید. نفس:سلام عزیزم خرید حالت خوبه؟ من:اره چرابدباشه؟ نفس:دیشب همچین عربده ای اتردین زد که سامیارم ترسید بعدم باهم رفتن بیرون.. من:نه بابا.بیخیال.صبرکن منم باهات میام نفس:باشه بدو. رفتم تو اتاق اتردین هنوزم تو حمام بودسرع یک مانتوی ابی کاربنی خوشگل بایک شال ابی یکم کمرنگ تر از اون سر کردم ویک ارایش ملایم کردمو باکیف و کفش ستش تیپم کامل شد..اومدم برم بیرون که در خمام باز شدو اتردین با یک حوله تنش اومد بیرون.وقتی موهاش خیس میشه خیلی خوشگل ترمیشها..یک نگاه بهم کردو گفت اتردین:کجابه سلامتی؟؟ من:به شما مربوت نیست. -گفتم کجا میری؟؟ -ای بابا بانفس میرم خرید.. -صبرکن منم باهات میام.. -چی چی منم میام!!چه خودشودعوت میکنه میخوام برم اونجا ازدستت راحت باشم بعد تومیکی منم میام. -منم میخوام تو راحت نباشی.. -روموخ. -به هر حال یامن باهات میام.یانمیذارم بری. -چرا؟؟؟ -چون شوهرتم.. -نه تو میخوای کار دیشبمو تلافی کنی. -یکجورایی... میخواستم حرصش بدم به خاطر همین گفتم من:خب بیا به جهنم.فوقش بهش زنگ میزنم میگم یک روز دیگه بیاد.. اتردین یکهو پریدسمتمو گفت -کی؟ -روانپریش چته ترسیدم. -گفتم به کی زنگ میزنی بعدا بیاد. -ا گفتم که..همون تکشاه قلبم.. یکهو قرمز شد داد زد: اتردین:غلط کردی.الان تو دیگه شوهر داری میفهمی!! من:چرا داد میزنی.نه نمیفهمم مثل این که باورت شده جدی جدی شوهرمی؟خوب گوش کن توفقط یک اسمی تو شناسنامه ام میفهمی؟ فقط فهمیدم که صورتم سوخت..اتردین زد تو صورتم به چه حقی هان؟؟ از اتاق در اومدم رفتم بیرون از خونه بانفس نشستیم تو ماشینش.. نفس:میشایی عزیز دلم چی شده؟ من: هیچی. نفس:هیچی نشده بعد از لبت داره خون میاد هان.. یک دستمال داد بهم.کثافت خیلی بد زده بود. گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود!! من:بله. -کجایی؟ اتردین بود. من:به تو مربوط نیست. بعدم گوشیو خاموش کردم.
—------------------------—
ساعت 2بعدازظهربودکه رسیدیم خونه.بانفس رفتیم تو خونه.دروکه بازکردم سامیارواتردین ومیلادو شقایق روی مبلا نشسته بودن.به محض این که پامو گذاشتم داخل اتردین پرید طرف منو نفس.من پشت نفس قایم شدم.اتردین گفت اتردین:بیا بیرون کاریت ندارم. خداییش خیلی ازش ترسیده بودم بایک لحن بچه گانه ای گفتم من:دروغ میگی تومیخوای منو بزنی. بااین حرفم همه خندیدن.بانفس رفتیم تو اتاقامون... یکم بعد اتردین اومد تو انگار نه انگار که اتفاقی افتاده اومد روتخت خوابید.یک نگاه بهش کردم گفتم: من:چرا اینجا میخوابی برو رومبل بخواب من اینجوری نمیتونم بخوابم. یک لبخنده شیطنت باری زدو گفت: اتردین:چیه میترسی نتونی خودتو کنترل کنی شب بیا یسراغم با متکا زدم توسرش گفتم: من:عمرااااااااا. اتردین:باشه بابا برو رو مبل بخواب. -رو رو برم من. -چرا؟ -توباید بری اونجا بخوابی.. -امان از دست شما خانم ها باشه..