نفس : ای خدا دیدی چی شد زوری دارن ما رو پرت میکنن قاطی مرغا همشم منو سامیار باید اول باشیم هم تو معرفی کردن هم تو عقد کردن خدا میدونه اینا چند میلیون به این عاقده دادن تا بدون اجازه ی پدر مادر عقد کنیم اصلا باورم نمیشد من نفس فروزان تک دختر امیر فروزان یه روزی به خاطر درس همچین ازدواجی داشته باشم وقتی که رویه صندلی کنار سامیار نشستمو از تو اینه نگاش کردم هیچی از صورتش پیدا نبود اخه خدا منو که میخواستی شوهر بدی لاقل به میلاد یا اتردین میدادی نه به این هرکول یخی مغرور داشتم از تو اینه نگاش میکردم که با نگاش غافلگیرم کرد سرمو از اینه بلند کردمو رخ به رخ یا همون فیس توفیس نگاش کردم اونم زل زد تو چشمامو گفت -برای مهریه چی میخوای؟ همچین این جمله رو گفت مثل این بود که به یه گدا میگی چقدر پول بدم حرسم گرفت -اونقدری داریم که چشمم به پول تویه تازه به دوران رسیده نباشه قشنگ رنگش قرمز شد حال کردم خوب قهوه ای شد سامیار- من تازه به دوران رسیدم؟ همچین این جمله رو با حرص گفت که یه لحظه فکر کردم یه وقت نزنه تو گوشم جوابش رو ندادمو با یه چشم غره رومو کردم اونور با صدای اتردین رومو کردم سمتش -شما دوتا چشماتون چقدر شبیه همه اصلا خیلی بهم شباهت دارید میشا- شباهت که دارن ولی فرم چشمایه نفس گربه ایه درشته بینیشم سربالا و قلمیه یه فرق اساسی هم دارن بعد رو کرد سمت منو گفت -نفس یه لبخند بزن یه لبخند زدمو با این کارم دوطرف گونم چال افتاد میشا – ملاحظه فرمودید اتردین از حاضر جوابی میشا خندش گرفتو سرشو تکون داد تو یه همین هیری ویری سامیارو دیدم که رفت به عاقد یه چیزی گفت و اومد نشست سرجاش همه ساکت شدیمو عاقد شروعکرد -دوشیزه محترمه خانم نفس فروزان باهرکلمه که عاقد میخوند بیشتر ذهنم درگیر این میشد که کار درستی میکنم یانه خنده دار بود میلادو شقایق پارچه رو تگه داشته بودنو میشا قند میسابید دوباره صدایه عاقد - ایا وکیلم شمارو به عقدونکاح دائم اقایه سامیار مهرارا با مهریه معلومه انگار تازه داشتم به عواقب کارم فکر میکردم در یه تصمیم انی از جام بلند شدمو رفتم تو راهروسامیارم دنبالم وسطایه راه سامیار بازومو گرفت گفت - ببین دختر جون منم مثل توام ناز کشیدنم بلد نیستم خوشگلی قبول پولداری قبول تحصیل کرده ای قبول ولی وقتی یه چیزی گفتی تا تهش وایسا حالا هم مثل یه دختر خوب میای بله رو میگی و این بازی رو تموم میکنی با حرفایه سامیار انگار دوباره پرده ی سیاه کشیده شد رو واقعیت رفتم نشستم سر سفره عاقدم چشمش ترسیده بود تند تند شوع کرد به خوندن -دوشیزه محترمه خانم نفس فروزان ایا وکیلم شمارو به عقدونکاح دائم اقایه سامیار مهرارا با مهریه معلومه 4000 سکه بهار ازادی و یک جفت اینه وشمدان و4000 شاخه گل رز سیاه در اورم وکیلم؟ خواستم در مورد مهریه اعتراض کنم که یاد حرف مامان بزرگم افتادم مهریه پشتوانه یه زنه پس بیخیال شدم نزاشتم خطبه دوباره خونده بشه و همون اول بله رو دادمو شناسناممو سیاه کردم.
نفس : قبل از اینکه خطبه دوباره توسط عاقد خونده بشه رو کردم سمت سامیار من-حق طلاق باید با من باشه که یه وقت زیر قولت نزنی سامیار- فکر کردی عاشق چشم ابروتم باید به عرضتون به رسونم دختر برای من ریخته اونقدر دورو برم دختر هست که اصلا به تو فکرم نمیکنم ولی از نظر من هیچ دختری ارزش دوست داشته شدن رو نداره قبل از اینکه تو بگی هم خودم به عاقد گفتم حق طلاق رو به تو بده با این که یه جورایی بهم توهین شده بود ولی بازم خودم رو از تکوتا ننداختم من- خوب کاری کردی در ضمن از نظر منم پسرا اصلاارزش فکر کردنم ندارن چه برسه به دوست داشته شدن دیگه تا اخر خوندن خطبه و بله دادن سامیار حرف نزدم بعد از بله دادن سامیار یه دفتر جلومون گاشتن گفتن امضاء کن حالا مگه تموم میشد