داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

ساعت چند بود نمی دونم با تکونای اتردین بیدار شدم..
اتردین::میشا پا شو..نفس کجا رفته؟ این سامی دیونه شده.
من:نمیدونم..
اتردین:این نفس تا سامیو نکشه ول کن نیست..بعدم رفت بیرون.من موندم خدا این همه رو برای چی میده به اینا..تا شب دیگه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد...ساعت 1بود الآن پرواز نفسه..خدا چرا انقدر دلم گرفته.می خواستم برم پیش اتردین بخوابم ولی هم روم نمیشد هم بهونه ای نداشتم..خلاصه به هربدبختی بود خوابیدم........
*************************
یک هفته ای از رفتن نفس گذشته بود ولی هیچ خبری ازش نشده بود..ساعت 11 بود که از خواب بیدار شدم و اولین کاری که کردم ایمیلمو چک کردم و یک ایمیل از نفس داشتم..کلی خر کیف شدم و باز کردمش یک شماره بود.خدا رو شکر اتردین نبود.سریع شماره رو گرفتم که صدای نفس تو گوشی پیچید..
نفس:heloo
من:سلام نفسی منم میشا..
نفس:سلامممممممم میشا دلم برات تنگ شده بود.یکم با هم حرف زدیم چون می خواستم لباسامو عوض کنم گوشیو گذاشتم رو اسپیکر..
من:خب چه خبر..
نفس:هیچی یک خبرخوب..من:چی؟همون موقع در باز شد و سامی اومد تو!!نفس:داری خاله میشی دیوونه..من حامله ام..سامی به من و من به سامی زل زده بودیم.
من:ن.ن.ن ..ن.ن.نف.ف.ف.فس.س.س
نفس:چیه پس افتادی؟دیوونه داری خاله میشی..اینو که گفت سامی منفجر شد.
سامی:نـــــــفــــــــس احمق بگو ببینم کدوم گوری رفتی..نفس که تعجب کرده بود با صدای بغض داری گفت:برات مهمه؟تو برو پیش فرانک.لیاقتت همونان..
سامی:نفس گفتم بگو کدوم قبرستونی رفتی؟
نفس:نمیخوام..سامی قرمز شد:مهم نیست تو چی میخوای همه اینه که اون بچه بابا میخواد.اونم منم.بفهم نفهم..
نفس: آره من نفهمم.آره من نفهمم چون اگه نفهم نبودم اون غلطو با تو نمی کردم..بعدم قطع کرد..
سامی:میشا شماره اشو بده..
من:شرمنده دوستم اجازه نداده..
سامی:دوستت غلط کرده با تو گفتم شماره اش..
من:منم گفتم نمیدم..دستشو آورد بالا که در باز شد و اتردین اومد تو..اتردین:سامی داری چه غلطی میکنی؟رو زن من دست بلند کردی نکردی..منم خودمو انداختم تو بغلش..سامی هم که قرمز شده بود رفت بیرون...من تو شک بودم.نفس و سامیار با هم بودن؟؟!!پس اون روز...وای خدا.اتردین روی موهام بوسه می‌زد ولی جای هیچ لذتی نداشتم..

نفس
گوشی رو که قطع کردم هنوز تو شوک بودم چشمام ابری شد دلم هوای باریدن گرفت سامیار سرم داد زد؟وجودم شکست خورد شدم باورم نمی شد این نفسی که جلوی آینه نشسته و توی چشماش شیشه و یخ کار گذاشتن همون نفس یه سال پیشه یه سال رفت ای کاش به حرف بابا گوش می دادم و وقتی شیراز قبول شدم نمی رفتم ای کاش وقتی دانشگاه ها پر بود بر می گشتم ای کاش انقدر زود اعتماد نمی کردم ای کاش انقدر زود دلم اسیر نمی شد ای کاش این ای کاشا که وجودمو از هم می پاشیدن نبودن دلم براش تنگ بود براش پر می کشید برای صداش آغوشش چشمای عسلیش به خودم تشر زدم نفس تو از سامیار متنفری بفهم نیستم خدا نیستم نمی تونم باشم صدای فرشته از پشت در میومد 
فرشته-میشه بیام تو 
من-بیا تو فرشته 
فرشته 26 سالش بود و وقتی 3 سالش بود عموم از پرورشگاه آوردش تا از تنهایی در بیاد درست همون سالی که زنش فوت شد ولی هیچ کدوم از خانواده ها فرشته رو قبول نکردن فرشته مثل اسمش واقعا فرشته بود 
فرشته-فکر خودت نیستی فکر اونی باش که که همه امیدش به توا که مامانشی هق هق گریه م اوج گرفت 
من-فرشته دلم تنگه براش 
اومد بغلم کرد به خودش فشارم داد ولی بغل سامیار کجا بغل فرشته کجا 
فرشته-دیوونه چرا بهش فرصت ندادی توضیح بده 
من-تو هم که داری حرف عمو رو میزنی وایمیستادم تا بیشتر از این خورد شم وایمستادم که چی رو بشنوم بشنوم عشقم عاشق یکی دیگه است فرشته تو رو خدا درکم کن من فرانکو تو خونه تو اتاق خودمو سامیار دیدم فرشته اومد حرف دیگه ای بزنه که رفتم سمت حموم من-فرشته نیاز به تنهایی دارم اونم بدون حرف از اتاق رفت بیرون لباسمو درآوردم و وانو پر آب کردم دراز کشیدم توش یه لحظه دستم رفت سمت تیغو گفتم خودمو خلاص کنم بدون سامیار نمی خواستم این جونو نفس لعنتی رو نمی خواستم ولی لحظه بعد دستمو گذاشتم روی شکمم نه اگه سامیار نبود یه تیکه از وجودشو داشتم فکرم پر کشید سمت حرفش که گفته بود دوست دارم بچم چشماش طوسی بشه چقدر اون روزا دور به نظر می رسید روزایی که برای من عشقو اعتماد بود برای سامیار پوچ بود زود خودمو شستم رفتم بیرون 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی