داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

من:اون کی بود داشتی باهاش امروز صبح حرف می زدی؟خندید وگفت اتردین: آهان خانوم میخواد بفهمه من دوست دختر دارم یانه..
من:ا.بگو دیگه..بگو بگو بگو..
اتردین:خب با باباشه..خواهرم بود..اههه.چی فکر می کردم چی شد!
 اصلا یادم نبود یک آبجی هم داره..ای بابا خواهر شوهردار شدیم که بخت بر شدیم..
یکی زدم پس کله ی خودم آخه نه این که الآن اتردین اومده خواستگاریت! دیگه هیچی برام مهم نبود بغل اتردین به نیم ساعت نرسیده خوابم برد...
*********************
صبح با صدای اتردین چشمامو باز کردم..اتردین:میشا نمیخوای پا شی..سرم خیلی درد می کرد
من:چرا الآن پا میشم..از جام بلند شدم که برم دستشویی قدم اولمو که برداشتم یکم چشمام سیاهی رفت قدم دوم و که برداشتم همه جا سیاه شد و پخش زمین شدم.

نفس 
از صدای افتادن چیزی سریع از اتاق پریدم بیرون
من-خاک عالم چی شده؟ اتردینم که معلوم بود خیلی هول کرده گفت
اتردین-نمی دونم یهو سرش گیج رفت افتاد بعدش میشا رو که تو بغلش بود گذاشت رو تخت 
میشا-نفس زود رفتم کنارش نشستم
من-جانم بگو
میشا-سرم درد میکنه رفتم مانتو شالشو آوردم روی همون شلوار راحتیش تنش کردم 
من-اتردین باید ببریمش دکتر 
اتردین-نه نه شما نیایید خودم می برمش
من-ولی
سامیار-نفس راست میگه تنها کجا میخوای بری
اتردین-تنها راحت ترم بعدشم مثل نور میشا رو بغل کرد برد رو کردم سمت سامیار
من-این یه چیزیش میشه ها؟چند ساعت بعدش میشا و اتردین اومدن میشا می گفت دکتر گفته چیز مهمی نیست و یه فشار عصبی بوده میشا خیلی بیشتر از من و شقایق تحت فشار بود درکش می کردم بین برزخ بود تا شب دیگه اتفاق خاصی نیفتاد منم درگیر توضیحای سامیار بودم و گذر زمان و حس نکردم من-منتظرم مثل بچه های تخس سرتق دستامو زده بودم زیر بغلمو روی تخت نشسته بودم و منتظر توضیح سامیار بودم دستاشو از هم باز کرد و گفت سامیار-بدو بیا بغل عمو برات قصه ی شبتو بگه بخوابی 
من-نمیخوام همینجوری بگو
سامیارم دیگه اصراری نکرد و جدی شد
سامیار-گفتی چند ماه پیش دیدیش چی بهت گفت تند تند شروع کردم به تعریف کردن از همون اول و به و براش گفتم
من-خب حالا بگو چه توضیحی داری یه نفس عمیق کشید و گفت 
سامیار-مامانم با ستاره اومده ایران ضربان قلبم رفت بالا آب دهنمو قورت دادم
من- و؟
سامیار-یه ماهی میشه اومدن خودم گفتم بیان چون فرانکو چندماه قبل پیدا کرده بودم 
من-خب؟
سامیار-میشه انقدر وسط حرفم نپری و فقط گوش کنی
من-بد اخلاق بدون توجه به حرفم ادامه داد
سامیار-داشتم میگفتم فرانک و با دختر سانیار پیدا کردم انقدر بدبخت شده بود که به نون شبش محتاج بود ازم خواست کمکش کنم همون روز به مامان اینا هم گفتم اونا هم تا کاراشونو بکنن بیان شد یه ماه پیش بگذریم برای فراک و بردم تهران خونه خودمون برام عجیبه که از اونجا کوبیده اومده اینجا این حرفا رو بهت بزنه خب دیگه همین چیز دیگه ای هم نیست وا رفتم یعنی چی من هنوزم نفهمیدم کجای این ماجرا بودم
من-درست حسابی توضیح بده ببینم من این وسط چیکارم شماره منو از کجا آورده چرا به تو میگه عزیزم اگه منو بشناسه که خانواده ی تو هم میفهمن
سامیار- نترس چیزی نمیگه ولی ستاره میدونه
من-سامیار منو نپیچون منو سیاه نکن من خودم ذغال فروشم چرا جواب سوالامو سر  بالا میدی بهت گفتم چرا اومده سراغ من شمارمو از کجا آورده اخه؟سامیار-شماره تو از گوشیم کش رفته 
من-سامی همه چی رو میگی غیر از اون اصل کاریه بابا این دختر چرا اومده سراغ من
سامیار-به خاطر اینکه به خاطر اینکه نفس ولش کن چیز مهمی نیست
من-میگی یا نه؟بگو دیگه
سامیار-یکی از پسر عموهای فرانک ازش خواستگاری کرده و خب خب مامانمم گفته دلم نمیخواد نوه م زیر دست اونا بزرگ بشه و نفس به خدا من اصلا این کارو نمی کنم 
من-بگو سامیار دیگه جون به لب شدم پسر
سامیار-گفته سامیار ازش خواستگاری کرده فرانکم جوابش مثبته عموی فرانکم لج کرده گفته باید یه عروسی بگیریمو چه میدونم این حرفو ثابت کنیم منم که تحت فشارم نفس درک کن به ولای علی عمرا من با اون عفریته ازدواج کنم حتی صوری یه لحظه مثل میت سفید میشدم یه لحظه از عصبانیت قرمز یه لحظه داغ بودم مثل آتیش یه لحظه سرد بودم مثل یخ یه لحظه از گوشام دود میزد بیرون لحظه دیگه دستام شروع میکرد لرزیدن سامیار حق داشت نمیدونم ولی ولی باید بهم می گفت قبل اون اتفاقی که بینمون افتاد باید می گفت سعی کردم آروم باشم به غیر حودش کسی نبود که بهش تکیه کنم اصلا نفهمیدم کی بغلم کرد و من توی آغوش گرمش مثل ی نوزاد خوابم برد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی