سامیار
من-خانومی خانومم نفس عزیزم بیدارشو دیگه بدون اینکه چشماشو باز کنه یا حرفی بزنه یه غلت زد که از بغلم اومد بیرونو دمر شد پتو هم از روش رفت کنار و پوست خوشرنگش پیدا شد دلم ضعف رفت، رفتم نزدیکش و سرشونه شو با لذت بوسیدم بعدم پتو رو انداختم روش سرمو فرو کردم تو گردنش حساسیتاش دستم اومده بود بلافاصله سرشو با گردنش جمع کرد
من-نفسی نفسم بلند شو دیگه الآن شقایق یا میشا میانا با این حرفم مثل جت بلند شد نشست سرجاش هر کاری کردم خندمو بخورم نشد و آخرم یه لبخند نشست رو لبم تا به خودش اومد و موقعیتو آنالیز کرد اشک تو چشمای نازش حلقه بست حس کردم یکی خنجر زد به قلبم پتو رو که جلوی خودش گرفته بود تو مشتش فشار داد و با صدای لرزونی گفت
نفس-وای سامیار بغلش کردم با تمام عشقم
من-جان سامیار
سرشو فشار داد به سینه ی برهنه ام
نفس-چی کار کردیم؟ بابام بفهمه منو میکشه
جدی شدم
من-مگه من میذارم
نفس-بالاخره که چی بابام بفهمه بیچارم میکنه اون به کنار من از اعتمادش سو استفاده کردم
روی موهاشو بوسیدم
من-کسی نمیفهمه نفس تا ما خودمون به کسی چیزی نگیم نمیفهمن چند ثانیه هیچی نگفت بعدش سرشو از تو سینه ام بلند کرد و نگاه عسلیشو انداخت تو چشمام بازم هیچی نگفت انگار براش سخت بود دوباره نگاش دریایی شد
من-بگو نفس سامیار بگو چی میخوای بگی به سامیارت یه قطره اشک ریخت روی گونه خوش تراشش با دیدن اشکش انگار یکی قلبمو تو مشتش فشار داد خم شدم اشکشو بوسیدم
من-گریه نکن عمر سامیار گریه نکن زندگی سامیار نریز این اشکارو نفس سامیار نریز اینا رو جون سامیار
بالاخره حرف زد
نفس-سامیار به خدا من از اون دخترا نیستم تو رو خدا ازم بدت نیاد....من دوست دارم...که....دیگه نتونست ادامه بده اشکاش بی صدا می ریخت رو صورتشو منو مجنون تر می کرد صورتمو کشیدم به صورتش
من-نفس این چه حرفیه آخه دختر تو میزنی عزیز دل سامیار سامیار برات جون میده تو فقط بخواه حالا بلند شو برو یه دوش بگیر الآن بچه ها بلند میشن پتو رو پیچید دورشو بلند شد ولی از درد چهره ش تو هم شد بغلش کردم و بردمش سمت حموم
نفس-سامیار بذارم زمین خودم میرم یه بوسه کوتاه نشوندم رو لبشو باهاش دراز کشیدم تو وان آب گرمی که قبل بلند شدنش پر کرده بودم
صبح باصدای آهنگ ازخواب بیدارشدم.چشمامو ی کوچولو باز کردم که در کمال تعجب دیدم اتردین روتختش نشسته و زل زده به من و داره همراه با آهنگ زمزمه میکنه
علاقم به تو خیلی بیشتر شده / حالا روزگارم قشنگتر شده
از اون وقت که تو با منی، حاله من / میبینی خودت ، خیلی بهتر شده
علاقم به تو خیلی بیشتر شده / میدونم نمیتونی درکم کنی
ولی اینو یادت نره، عشق من / میمیرم اگه روزی ترکم کنی
می خوام لحظه لحظه به تو فکر کنم / نمی خوام کسی سده راهم بشه
نمی خوام کسی جز تو پیشم بیاد / به جز تو کسی ، تکیه گاهم بشه
می خوام لحظه لحظه ،به تو فکر کنم / نمی خوام کسی سده راهم بشه
نمی خوام کسی جز تو پیشم بیاد / به جز تو، کسی تکیه گاهم بشه
منم که می میرم برای چشات / منم که می میرم واسه خنده هات
می خوام بیشتر از این هم عاشق بشم / کمک کن بتونم بمونم باهات
علاقم به تو خیلی بیشتر شده / حالا روزگارم قشنگتر شده
علاقم به تو خیلی بیشتر شده / حالا روزگارم قشنگتر شده
از اون وقت که تو با منی، حاله من / می بینی خودت ، خیلی بهتر شده
علاقم به تو خیلی بیشتر شده …
علاقم به تو خیلی بیشتر شده
چشمامو بستم که خودمو به خواب بزنم و کلی فکرای دخترونه بود که به سمتم هجوم میاورد....اگه اتردین منو دوست داره..اگه اتردین این آهنگ و به یاد من گوش میده..اگه..اگه..اگه...اعصابم خوردشد.سریع چشمامو باز کردم و تو جام نیم خیز شدم..
اتردین:سلام بیدارشدی؟حالت طلبکارانه ای دستمو زدم به کمرمو گفتم:صدای آهنگو تا ته زیاد کردی بعد انتظار داری بیدار نشم؟!خندید و گفت:ببخشید.حالاچرا دستتو مثل این خاله خان باجیا زدی به کمرت..
خندیدم و گفتم:حس گرفته بودم..بعدم پاشدم رفتم تو دستشویی..چند مشت آب به صورتم زدم و تو آینه به خودم یک نگاه انداختم یک پوزخند زدم وگفتم:میشا تو چرا این شکلی شدی؟چرا مثل دخترای دبیرستانی فکر میکنی؟خب فقط یک آهنگ گوش داد دیگه.مگه هر کی آهنگ عاشقانه گوش داد یعنی عاشقه؟همه ی افکارو از ذهنم دور کردم ورفتم بیرون..
من:اتردین صبحونه خوردی؟
اتردین:نه وایسادم تو بیدار شی تا با هم بخوریم..دوباره افکار دخترونه به ذهنم هجوم آورد..من:خب پس پاشو بریم.خیلی گرسنه امه..آهنگ و پاز کرد و بلند شد با هم رفتیم بیرون..