اتردین:ایشش.
از خداتم باشه به من تکیه بدی ما رو باش فکر کی هستیم..بعدم بازومو ول کرد رفت جلو.می خواستم بهش تکیه کنم ولی گند زدم دیگه.به خاطر این که هم غرورم نشکنه هم طبیعی جلوه کنه یکم راه رفتم یکهو سکندری خوردم خودمو انداختم زمین(جدیدا بلاشدی!!)یک جیغ کوتاهم زدم که برگرده منو ببینه که موفقم شدم..سریع دوید سمتم زیر بازومو گرفت و بلندم کرد و گفت:
اتردین:لجبازی دیگه وقتی بهت میگم بهم تکیه بده راه برو به خاطر همین چیزا شه..منم که موفق شده بودم خوشحال بودم سرمو گذاشتم رو سینه اش اونم دستشو انداخت دور کمرم و با هم رفتیم..موقعی که از بغل دخترای جوون رد می شدیم متوجه نگاه پر حسرتشون می شدم..ای منم کرمم گرفته بود زبون درازی کنم ولی خب زشت بود دیگه...ولی یک دختره که یک عالمه آرایشم داشت همچین به اتردین نگاه می کرد که می خواستم بالا بیارم دیگه طاقت نیاوردم زبونمو یکم آوردم بیرون براش زبون درازی کردم..که از چشمای اتردین دور نموند.اتردین:میشا؟؟!
من:بله؟اتردین:این چه کاری بود؟من:هان؟آهان خب چیکار کنم بد نگاه می کرد اعصابم تعطیل شد..
اتردین:پس اعتراف می کنی حسودیت شد.
من:ایشش.اتردین بیند در خواب پنبه دانه..
اتردین :تو که راست میگی باشه...
لباسامو عوض کردم و پریدم رو تخت سامیارم که زودتر از من خوابیده بود اصلا خوابم نمیومد با اینکه امروز کلی تحرک داشتم ولی اصلا خواب به چشمام نمیومد انقدر این دنده اون دنده شدم که سامیار صداش دراومد
سامیار-نفس انقدر وول نخور بزار بخوابیم با ترش رویی گفتم
من-میخوای بخواه نمیخوای نخواه اصلا کی گفته تو رو تخت بخوابی چند شبه پررو شدی این جا می خوابی سامیار بلند شد نشست رو تخت
سامیار-نه مثل اینکه امشب تو یه چیزیت میشه چرا اینجوری می کنی آخه عزیز من سرمو گذاشتم رو پاشو مثل بچه های تخس گفتم
من-خافم نی یاد ؟ تو هم ته همس میخافی نمیگی نفسم خافش نی یاد درحالی که موهامو نوازش می کرد لپمو کشید و گفت
سامیار-خب نفس بنده امر کنند سامیارشون چیکار کنن این وقت شب درسته که یکم بی فکری بود ولی گفتم من-یه آهنگ برام بزار که هر وقت گوش می کنی یاد من میفتی دستشو دراز کرد و گوشیشو برداشت بعد چند دقیقه صدای موزیک آرومی توی اتاق پیچید نمیدونی شبا تا صبح تو خواب بودی و من محو چشات بودم نمیدونی ولی اروم همش از ناز چشمای تو می خوندم هستیمو دنیامو پای تو میذارم این بهترین دل خوشیمه که تو رو دارم قسم خوردم برای عشق پاکت بشم اونی که می بینی تو خوابت فقط میخوام تو باشی تو این دنیا کنارم این بهترین دلخوشیمه که تو رو دارم (بلند شدم نشستم روبه روش دستشو گذاشت رو گونم دستمو گذاشتم رو دستش با آهنگ زمزمه کرد زمزمه ای که مثل روز برام روشن بود هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه) تو میدونی چه حالی ام از اینکه توی این دنیا تو رو دارم تا وقتی که نفس دارم واست چیزی از این عشق کم نمیذارم ) دستشو گذاشت پشت گردنم دستمو حلقه کردم دور گردنش( یه لحظه ام سخته بدون تو بودن )فاصله صورتشو با صورتم کم کرد لبامون تو هم قفل شد لباش سر خورد روگردنم( این بهترین دل خوشیمه که تورو دارم قسم خوردم برای عشق پاکت)دستش رفت زیر لباس خوابم نمیدونم نخواستم یا می خواستم نتونستم یا می تونستم ولی مانع نشدم ما همو دوست داشتیم سامیار بهم ثابت کرده بود وقتی سامیار بود دیگه فرانک مهم نبود نمی خواستم به بعدش فکر کنم به بابام مامانم یه چیزی مانع فکر کردنم میشد اونم عشق بود عشق هر دو به یه چیزی فکر می کردیم وصال . عشق بودو من عشق بودو سامیار سامیار بودو زمزمه های عاشقونه اش زیر گوشم من بودم و بوسه های داغش من بودمو گرمی تن سامیار من بودم و یه آینده نا معلوم(بشم اونی که می بینی تو خوابت(زمزمه اش زیر گوشم بلند شد میدونم خودخواهیه ولی نفس دلم آشوبه می ترسم نظرت عوض بشه میترسم از دست بدمت این جوری خیالم راحت تره چنگ زدم تو موهاشو سرشو آوردم رو به روی صورتم و نگاش کردم نگاش کردم و نگام کرد چشمام فریاد عشق میزد چشماش فریاد مجنون بودن میزد چشماش التماس می کرد خواهش میکرد توش خواستن موج میزد با زدن مهر لبام به لباش رضایتمو اعلام کردمو با دنیای دخترونم وداع) فقط میخوام تو باشی تو این دنیا کنارم این بهترین دلخوشیمه که تو رو دارم قسم خوردم برای عشق پاکت بشم اونی که می بینی تو خوابت فقط میخوام تو باشی تو این دنیا کنارم این بهترین دل خوشیمه که تورو دارم
(اهنگ دلخوشی از علی رضا نیاک)