داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

.. بابا رفته بود ... اما حالا آینده مامان و آراگل بسته به شم اقتصادی من بود ... وگرنه خیلی قشنگ به خاک سیاه می نشستیم ... مغازه ها که رفته بود ... یه عالمه زمین هم داشتیم اونا هم رفته بودن ... فرش ها هم رفته بود ... اما هنوز خیلی از طلبکار ها باقی مونده بودن ... باید خونه رو هم می فروختیم و می دادیم بهشون ... در این صورت دیگه هیچی برای خودمون باقی نمی موند ... یه تیکه زمین هم لواسون داشتیم ... یه کم فکر کردم دیدم اگه بخوام اینجوری پیش برم مامان هم خیلی زود از دست می ره ... آراگل هم شانس ازدواجش خیلی پایین می یاد خودمم باید برم کارگر بشم ... پس تصمیم گرفتم ریسک کنم ... یکی از دوستای با خدای بابا که خیلی هم به من ایمان داشت اومد کمکم ... به بقیه طلبکارها چک مدت دار دادیم ... زمین رو فروختم و با پولش یه دهنه مغازه کوچیک کرایه کردم و چند تا تخته فرش هم انداختم توش ... این شد سرمایه اولیه کار من ... از صفر شروع کردم ... اگه کارم نمی گرفت اینبار دیگه بدبخت می شدم ... اما از اونجا که خدا خیلی هوامو داشت همه چیز جور شد ... همه چیز همونطوری شد که من می خواستم ولی بهترین سالای عمرم از دستم رفت ... اینقدر درگیر کار شدم که بعضی وقتا اسم خودم رو هم فراموش می کردم چه برسه به بقیه چیزا .... دوست دختر از زندگیم حذف شد ... مشروب و کثیف کاری حذف شد ... فقط شد کار و کار و کار ... دیپلم که گرفتم دیگه وقت برای دانشگاه رفتن پیدا نکردم ... همون دیپلم رو هم غیر حضوری پاس کردم ... وگرنه من می موندم و یه سیکل ... کم کم اعتقاد از بین رفته ام داشت بر می گشت ... چون معجزه رو به چشم دیدم ... من امیدی به گرفتن کارم نداشتم ولی یه ساله همه چیز خیلی بهتر از اون چیزی شد که فکرشو می کردم ... اینجا بود که انگار دوباره به خدا رو آوردم ... و به امام علی ... قبل از شروع کار دوست بابام بهم گفت:
- آراد جان ... یا علی بگو و به مدد امام علی بلند شو ... علی یارته!
اون روز گفتم یا علی ! و امام علی یاریم کرد ... بعدش نذر کردم هر سال روز تولد امام علی نذری بدم به همه اهل بازار ... وقتی دیدم چقدر قشنگ جوابم رو داد کنجکاو شدم ... کنجکاو شدم که ببینم امام اولم کیه ... کیه که اینقدر فدایی داره؟ امام حسین کیه؟ چی کار کرده؟ اصلا اسلام چیه؟ چرا می گن کامله وقتی اینقدر باعث عذاب من شده بود ... پس رفتم دنبالش ... چون کارم رو غلطک افتاده بود وقتی می کردم هر از گاهی مطالعه آزاد داشته باشم ... رفتم دنبال کتابایی که بهم معرفی می کردن ... خوندم ... خوندم ... اینقدر خوندم که همه ابهاماتم برطرف شد ... قرآن خوندم و تو هر آیه ای که شک کردم با یه روحانی دانشمند حرف زدم ... به چالش کشیدم پرسیدم ... و جواب گرفتم ... قانع که می شدم هی آروم تر می شدم ... انگار داشتم تازه مسلمون می شدم ... تازه داشتم عاشق دینم می شدم ... حالا اگه برای امام حسین عزاداری می کردم می دونستم دارم برای کی عزاداری می کنم ... اگه چشم به نامحرم نمی دوختم می دونستم برای چی دارم این کار رو می کنم ... اگه قرآن می خوندم و به آرامش می رسیدم می دونستم برای چی دارم قرآن می خونم ... هرر سال عشقم اینه که ماه رمضون زودتر از راه برسه ... دیگه همه چی برام روشن شد ... همه چی! من عوض شدم ... صد و هشتاد درجه عوض شدم ... ولی دیگه بابایی نبود که از دیدن پسرش لذت ببره و با افتخار به همه معرفیش کنه ... وقتی یادم می یاد چقدر دوست داشت من حافظ کل قرآن بشم و من حتی یه آیه هم حفظ نکردم از خودم بدم می یاد ... وقتی با دینم آشنا شدم حرمت پدر مادر از نظرم چند برابر شد ... فکر می کنی به خاطر کارایی که با بابا کردم چند بار توبه کرده باشم خوبه؟!
با گیجی نگاش کردم ... لبخند زد و گفت:
- اونقدر زیاد که خود بابا اومد به خوابم و گفتم منو بخشیده ...
بهش لبخند زدم ... برام خیلی قشنگ بود که یه نفر با علم خودش دینش رو انتخاب کنه ... چون اکثر مسلمونایی که دور و برم دیده بودم فقط به صرف دین پدر مادرشون مسلمون شده بودن ... منم خودم در مورد مسیحیت خیلی تحقیق کرده بودم و با جون و دل پذیرفته بودمش ... حالا می دیدم که آراد هم عین منه ! ما هیچ کدوم نمی تونستیم از دینمون بگذریم ... یعنی باید از هم می گذشتیم؟! صدای آراد بلند شد:
- من نتونستم به وقتش برم دانشگاه ... اما سه سال پیش وقتی دیدم همه چیز همونطوری شده که من می خوام کنکور دادم و قبول شدم ... حالا هم مامان و آراگل در صددن که هر طور شده من اون بورسیه رو ببرم ... می خوان روزایی که از دست دادم رو بهم برگردونن ...
- حق دارن ... تو خیلی از خود گذشتی کردی ...
- از نظر خودم که فقط جبران مافات بوده ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی