داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۱
  • ۰

 من:هیچی بابا این امشب یک چیزیش شده..
شقی:به این میگن عاشقی عزیزم..
بعدم با نفس بلند خندیدن.
من:خفه شید بیشعورا..آره عاشقیه میره با یکی دیگه گرم میگیره.وایسا من یک حالی ازش اگه نگرفتم..
شقی:اوه اوه خشم اژدها وارد می شود..
من:شقییییییی..
یکهو شقی راست شدن برگشتم که یک پسر قد بلند چشم ابرو مشکی رو دیدم..
-سلام واقعا عالی پیانو زدید.افتخار آشنایی میدید.بعدم دستشو آورد جلو گفت:امیر هستم و شما؟ 
دیدم اتردین داره به من نگاه میکنه برای این که حرصش بدم دست پسرو گرفتم گفتم:ممنون شما لطف دارید منم میشا هستم..
امیر:خوشبختم.افتخار یک دور رقصو میدید؟
به اتردین نگاه کردم که دیدم دست دختر رو گرفته..اتیشش گرفتم رو به امیر گفتم:بله البته..
رفتیم با هم برقصیم یکم که رقصیدیم دیدم امیر داره زیادی تند میره الکی پامو گرفتم دستم گفتم:اییی پامممم. 
امیر:چی شد میشا میخوای کمکت کنم؟
همون موقع صدای اتردین از پشتم اومد که گفت:لازم نکرده خودش شوهر داره..
بعدم بغلم کرد بردتم گذاشت روی یکی از صندلی ها تابلو عصبیه ولی به روش نیاورد.گفت:پاتو بیار جلو ببینم چی شده..
من:نمیخواد پام که چیزیش نشده امیر داشت یکم تند می رفت خودمو زدم به کوچه ننه علی چپ.
اتردین:ا شعورت به این چیزا هم میرسه؟
من:هی درست صحبت کن خودت چی که کم مونده بود دختر رو بغل کنی..
خندید و گفت:ا پس اعتراف میکنی که حسودیت شد؟
من:کی من؟؟!!عمرا.اتردین بیند در خواب پنبه دانه..
اتردین:اصلامگه من بهت نگفتم از بغلم جم نخور؟؟
من:شرمنده سرتون دیدم شلوغه گفتم تنهاتون بذارم..
اومد جوابمو بده که نفسو سامی اومدن.ای خدا اینا چرا انقدر بهم میان؟
نفس:میشا چی شدی؟
من:هیچی بابا فیلم هندی بود.
آهان از اون لحاظ...سامی یکهو دستشو دور کمر نفس حلقه کرد که هم چشمای من هم چشمای نفس اندازه نعلبکی شد..من سرمو چرخوندم که دیدم نه خبری از تفضلی هست نه دخترکه سامی بخواد براش نقش بازی کنه پس احتمالا اینم حالش مثل اتردین خرابه..همه رو باید با هم بفرستیم تعمیرگاه..

میشا: 

سامیار داشت با اتردین حرف می زد رفتم کنار نفس 
من:نفس این سامیار امشب حالش خرابه ها..
نفس:آره بابا تو خونه هم چسبیده بود بهم دیونه شده..
من:راستی شقی کجاست.
نفس خندید و با چشمش یک جا رو نشون داد که دیدم در حالته انفجاره مثل این زودپزا هستن که یکهو منفجر میشن(تشبیه وحال کردی)
دنبال میلاد گشتم که دیدم دو تا دختر بغلش نشستن که دارن براش عشوه الاغی میان میلادم داره باهاشون حرف میزنه.رفتم پیشه اتردین و سامی گفتم:پسرا جای حرف زدن بهتره برید دوستتونو از دسته اون جادوگرا نجات بدید..
اتردین:کی میلاد؟کجاس مگه؟
میلاد و بهشون نشون دادم که اتردین خندید زد رو شونه ی سامی گفت:داداش پاشو پاشو تا دوباره این میلاد از دست نرفته.
بعدم با هم رفتن پیش میلاد و به دخترا یک چیزی گفتن که دخترا نیشاشون جمع شد پا شدن رفتن..3تایی اومدن پیش ما..اتردین درحالی که می خندید گفت 
اتردین:داداش قرص سردرد بدم؟
میلاد:ای گفتی اتردین..
همه خندیدیم که شقی اومد پیشمون نشست.
من:آبجی حرص نخور.
شقی:ولش کن دیگه برام مهم نیست..
من:خدا کنه این دروغ راست باشه..
3نفری پاشدیم بریم قر بدیم..ساعت تازه9:30بود..
داشتم با میشا اینا می رفتم وسط که قر بدم که صدای سامی دراومد
سامی-کجا می برید زن منو شماها؟نفس خانوم از پیش من جم نمیخوری
من-سامی جون من دو دقیقه ولم کن بزار برم با دوستام برقصم
اتردین-بیخود یعنی چی شما بری میشا حق نداره بره برید اون وسط این پسرای اآشغال خودشونو بمالونن به شما
سامیار- خانومی شما از پیش من جم نمیخوری 
این سامیار کلا امروز شیش میزد نمیدونم چرا دوست داشتم رفتاراش واقعی باشه نه تظاهر هرچند انقدر حرفه ای عمل می کرد که آدم شک می کرد تظاهر میکنه راستش نه تنها سامی میلاد با اتردینم شیش میزدن این میلادم کپی اتردین غیرت خرکی پیدا کرده بود انصافا این شقایقم خیلی آس شده بودش خیلی بهم میومدن انگار خدا اینا رو برای هم آفریده ولی اگه من این جریانارو نمیدونستم و ظواهر امرو نگاه می کردم فکر می کردم وای این میلاد چقدر عاشقه چون واقعا یه جور خاصی به شقایق نگاه میکرد که آدم کیف می کرد اتردینم که اولش شمشیرو از رو بست رفت دختر بازی بعد دید فایده نداره دو دستی چسبید به زن خوشگلش
سامیار-نفس خانوم کجایی نیم ساعته دارم صدات میکنم
من-همینجا من میخوام برقصم فکر نمیکنمم به شما مربوط باشه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی