داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۱
  • ۰

داستان آغوش قسمت 85

همین جوری هم می ترسیدن یکی بپره وسط مراسم و همه چیز رو به هم بریزه ... از نگاه نگرانشون مشخص بود ... دلم داشت مثل سیر و سرکه می جوشید ... وارنا اول دست پاپا رو بـ ـوسید و بعد توی بغـ ـل مامی گم شد ... دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم ... اشک هام ریختن روی صورتم ... دیگه کسی شک نمی کرد ... داشتم برای رفتن برادرم گریه می کردم ... بعد از مامی اومد طرف من ... دستاشو گذاشت سر شونه ام و زل زد توی چشمام ... چشمای آبیش داغون بودن ... لبالب پر از اشک ... نالیدم:
- نرو ...
سرمو کشید توی بغـ ـلش ... قلبش دیوونه وار می کوبید ... در گوشم گفت:
- می دونستی دیوونه چشماتم؟
- وارنا ...
- تا گریه می کنی خیلی خوشگل می شی پدر سوخته ...
- وارناااا
- قول می دی به داداشی که مواظب خودت باشی ...
- یعنی دیگه نمی بینمت؟
- به محض اینکه جامون توی فرانسه مشخص بشه تورو هم می برم پیش خودم ... بیخیال اون بورسیه شو ...
- به خاطر تو بیخیال دنیا می شم ...
سرمو از سیـ ـنه اش جدا کرد ... چند لحظه زل زد توی چشمام ... طاقت نیاورد خم شد و چشمامو بـ ـوسید ... هق هق کردم و گفتم:
- عاشقتممممم!
- خوشبخت باش ...
- وارنا یه مو از سرت کم شه می میرم ...
- زنده می مونم ... قول می دم ...
- قول؟
انگار خودش هم تردید داشت ... سرشو انداخت زیر و گفت:
- قول ... 
صدای بقیه از این خداحافظی طولانی در اومده بود ... کسی خبر نداشت شاید این دیدار آخر ما باشه ... حق داشتن اعتراض کنن ... وارنا برگشت سمت مامی ... خم شد پایین لباس پر زرق و برق مامی رو بـ ـوسید ... اشک از چشم مامی فوران زد ... وارنا دیگه طاقت نیاورد دوید سمت ماشینش ... ماریا توی ماشین منتظرش بود ... در میان هلهله دیگران سوار شد ... مسیح و یوحنا دم ماشین تند تند داشتن با وارنا حرف می زدن و وارنا سرشو تکون می داد ... به خوبی استرس داداشم رو حس می کردم ... با هق هق سرم رو گرفتم رو به آسمون ... زمزمه کردم:
- یا مسیح ... در پناه خودت حفظ کن برادرم رو ...
***
صبح روز بعد با سر درد شدید بیدار شدم ... دیشب بازم خواب آشفته دیدم ... ولی یادم نیست دقیقا چی بود ... نشستم روی تخـ ـت ... دستم رو بردم زیر بالش ... گوشیم رو کشیدم بیرون ... خواستم زنگ بزنم به وارنا ... اینقدر دلشوره داشتم که به حالت تهوع افتاده بودم ... پیامی که شنیدم باعث شد قلـ ـبم بریزه روی هم:
- دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است ...
سیخ شدم روی تخـ ـت ... یعنی چی؟ وارنا قول داده بود تا وقتی از رامسر خارج نشدن گوشیش رو خاموش نکنه ... یعنی چی شده؟ صدای جیغی که از پایین بلند شد دیوونه ام کرد ... چنان از جا پریدم که پایین تخـ ـت محکم خوردم زمین ... ولی بی توجه از جا بلند شدم و دویدم بیرون ... مامی وسط سالن نشسته بود روی زمین و زار می زد ... پاپا با سر و وضعی آشفته نشسته بود روی مبل دم در و رنگش رنگ گچ شده بود ... رفتم جلو ... پاهام می لرزید ... مامی دیگه جیغ نمی زد اما در سکوت چنان اشک می ریخت که حاضر بودم اون لحظه بهم بگن خودم سرطان دارم و قراره بمیرم اما اون چیزی که تو ذهنمه درست نباشه ... رفتم طرف پاپا ... زانو زدم جلوی پاش ... دستم رو گذاشتم روی زانوش ... دستم بدجور می لرزید ... گفتم:
- پاپا ... چی ... چی ...
&!واژه‌!&که کردم ... نتونستم حرفم رو ادامه بدم ... پاپا سرش رو آورد بالا ... اشک از چشمای آبیش چکید ... سرش رو تکون داد و گفت:
- برو توی اتاقت ...
سرم رو به چپ و راست تکون دادم ... حال عجیبی داشتم ... هیچ وقت اونجوری نشده بودم ... اگه مردن اونجوری بود که حق می دادم به کسایی که می گفتن مرگ دردناکه! پاپا صورتش رو با دست پوشوند و به هق هق افتاد ... دیگه طاقت نیاوردم و گفتم:
- بگو پاپا ... بگو چه خاکی تو سرم شده؟
مامی در میان هق هق های درد آلودش به فرانسه نالید:
- منو ببر ... الکس منو ببر ... من باید ببینم ... تا نبینم باورم نمی شه ...
بابا وسط هق هق جواب داد:
- چیو ببینی؟ جزغاله شده ...
- نه نه ... امکان نداره ... من باید قد و قواره اش رو ببینم ... من پسرم رو می شناسم ... باید ببینم!
- جواز دفن صادر شده ... نمی ذارم ببینی ... نمی ذارم چیزی رو که من دیدم ببینی ... نمی خوام شبا کابـ ـوس بدن مچاله و سیاه شده پسرت رو ببینی ... آرسن دید ... آرسن تایید کرد ... لئون تایید کرد ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی