شقایق :
صبح وقتی بیدار شدم میلاد نبود فکر کنم رفته بود صبحونه بخوره.......منم سریع یه لباس راحتی قشنگ پوشیدم و صورتمو شستم و رفتم پایین و سلام کردم و صبحونه ام رو خوردم........وقتی داشتم صبحونه میخوردم میلاد یهو چشمکی بهم زد که میشا چایی پرید تو گلوش سامیارم چشاش گرد شد منم همینطور مونده بودم که ای خدا منظور این چیه؟!بعد از صبحونه سریع رفتم بالا و مسواک زدم و یه دوش آب سرد گرفتم و موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم تا بریم خرید با میلاد......تصمیم گرفتم تیپ سفید بزنم.......شلوار سفید جین پوشیدم که یکم پاره پوره بود با یه مانتو سفید خوشگل و شال سفید با اکلیل های آبی.... یه نگاه تو آینه به خودم کردم....... خیلی خوشم اومد از تیپم...... یه رژ قرمز مایع برداشتم چون قرمز با رنگ پوستم تضاد میشد قشنگ ترم میکرد...... البته زیاد نمالیدم که تو ذوق نزنه......یکمم عطر زدم(چه عجب یکم!) و در اتاق رو باز کردم تا برم بیرون که خوردم به میلاد.........رنگ لباسش روشن بود به خاطر همین یقه اش رژ لبی شد!!!!!من: آخ ببخشید میلاد!میلاد: اشکال نداره الان میخواستم برم لباسمو عوض کنم.........رفت تو اتاق تا لباسش رو عوض کنه منم رفتم پیش نفس و میشا......نفس: اولالا....... این چه تیپیه؟ میلاد گیر نده بهت؟!من: اووووووف تو هم ، میلاد مگه مثه اتردین گشت ارشاده؟!میشا: درست حرف بزنا!من: ببخشید نمیدونستم به اقاتون اینا بر میخوره!میشا: لامصب جریان اون چشمکه چی بود سر میز؟!من: والا نمیدونم منم همینطور مونده ام شاید تیک داره! نفس: دلتون خوشه ها!من: راستی نفس سوئیچ ماشین رو میدی؟
نفس سوئیچ رو پرت کرد و من صدای میلاد رو شنیدم که داشت با سامی و اتردین حرف میزد پس سریع از نفس و میشا خداحافظی کردم و رفتم بیرون......اتردین همچین نگاه میکرد که نگو بازم میخواست گشت ارشاد بازی درآره.........اتردین: شقایق.... ببخشید فضولی میکنما ولی این لباست مناسب نیستا!من: ای بابا اتردین وقتی میلاد هس که دیگه کسی نمیتونه بهم گیر بده بعدشم شما به زنت برس به من کاری نداشته باش.......... مگه نه میلاد.....میلاد لبخندی بهم زد و گفت:ـ بله چون خودم هستم میذارم اینو بپوشی وگرنه......من :باشه بابا بریم دیگه.....خداحافظی کردیم و رفتیم بیرون.....نشستم پشت فرمون اما میلاد بازوم رو گرفت و گفت:ـ من رانندگی میکنم!من: میلاد نمیکشمت به خدا!!!!!میلاد: میدونم!بالاخره خودش نشست پشت فرمون و من هم کنارش نشستم.......رفتیم تو فروشگاه.....شنیده بودم لباساش خوبه........وقتی پیاده شدم تازه تیپ میلاد رو دیدم......تیپش از اون دختر کشا بودا!!! بلوز مشکی جذب پوشیده بود که اگه نمیپوشیدش سنگین تر بود چون هیکلش معلوم بود!!!!!! یه شلوار جین خوشگلم پوشیده بود وایییییی مادر هیکلش از همه چی بیشتر تو چش بود....... جذبه هم داشت با یه غرور خاص که چهره اش رو خیلی خوشگل تر میکرد......
(چشاتو درویش کن ابله!!!!!! یعنی چی؟!) میلاد اومد کنارم و من هم بازوش رو گرفتم..... کلا من عادتم بود هرکی که کنارم بود بازوش رو میگرفتم مثلا مامانم، داییم، سحر! کلا عادتم بود دیگه..... ولی هیچی بیشتر از اینکه بازوی شوهرت رو بگیری و باهاش به دخترایی که چشمشون شوهر تو رو گرفته پز بدی!وایییی اگه الان سارا اینجا بود چشش درمیومد! یعنی ولی حیف که نمیشه..... همینطور لباسا رو میدیدیم با میلاد و میلاد هم نظر میداد....... ولی هرچی جلو تر می رفتیم یکی از یکی خوشگل تر بودن! به خاطر همین اول کل فروشگاه رو گشتیم....... ولی یه لباس چشمم رو گرفته بود که خیلی خوشگل بود..... رفتیم تو تا لباسای دیگه اش رو هم ببینیم