وا مردمم دیوانه شدن خدا شفاشون بده
-زن دایی بریم من اومدم
-عزیزم تو برو پیش مامان اینا من برم دستامو بشورم
سرشو تکون داد ورفت
منم رفتم تا دستامو بشورم
تو دستشویی بودم که دیدم اون دختره الناز اومد تو با یه لحن بدی رو کرد بهم و گفت
-ببین دختره عوضی حالت و بعدا میگیرم
با تعجب بهش گفتم
-با منی؟
ادامو در اورد و گفت
-نه با عمتم
با ترحم برگشت طرفش و گفتم
-شفات میده عزیزم امیدوار باش
بعدم با یه پوزخند ازکنارش رد شدم
دیدم که از حرص سرخ شده بود دختره پررو
رفتم نشستم سرجام و ارشو بغل کردم
کامران دستشو انداخت دورم و گفت
-دختره چی گفت؟دیدم اومد دستشویی
-ولش کن بابا روانی بود
بعدم با بد*خصوصی* گفتم
-اگه دیونه نبودن که عاشق تو نمیشدن
-اااا اینجوریاس باشه خانوم بهم میرسیم
کامران میخوام به آرش شیر بدم چیکار کنم
-ولش کن بزار بریم خونه بعد
-۳ ساعته نخورده شیر تایم خاص داره
شالمو طوری انداخت سرم که چیزی معلوم نباشه
راحت به جوجو شیر دادم
ناهارمون و اوردن بعد خوردن
کامران لم داد رو صندلی و گفت
-به خدا اگه بذارم حساب کنی کاوه
کاوه که داشت دندوناشو خلال میکرد گفت
-جون داداش ما که این حرفا رو نداریم من حساب میکنم
این دوتا داشتن کل کل میکردن که منصور گفت من حساب میکنم
رفت پای صندوق
زدم به کامران و گفتم
-ااا کامران پاشو ببینم
کامران سریع از جاش بلند شدو بالاخره تونست منصورو راضی کنه تا خودش حساب کنه
اومدن سر میزو گفتن
-بریم
کیفمو برداشتم ارشم بغلم کردمو از جام بلند شدم
کامران ارش و ازم گرفت
دخترا داشتن بهمون نگاه میکردن
دستمو دور بازوی کامران حلقه کردم و از جلوی دخترا رد شدم
بیرون که رفتیم کامران گفت
-خوب حالا کجا بریم؟
کاوه-بریم یه پارکی دور بزنیم موافقین؟
همه موافقت خودشون و اعلام کردن سوار ماشین شدیم و رفتیم به نزدیکترین پارک
کامران زیر اندازی که تو جعبه داشت و بیرون اورد
بعد پیدا کردن جای مناسب زیر انداز و پهن کردیم و نشستیم
-بهاری پاشو راه بریم که هوا هوای دونفرست
-آرش و چیکار کنم؟
-ابجی آرش و نگه میداری ما بریم و بیایم؟
کیانا با لبخند گفت
-آره بده این خوشگله رو ،شما دوتام برین
تشکری کردمو دست کامران و که به طرف دراز شده بود گرفتم و بلند شدم
اوم اروم راه میرفتیم و از هوا لذت میبردیم
-بهار؟
-هوم؟
-نظرت راجب من چیه؟
-هاااان؟