داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

میشا : نفسو سامیار که رفتن تویکی دیگه از اتاقا منو اتردینم رفتیم تو اتاقه بغلی..
من:اتردین من میدونم اگه این سامی این نفسو بدبختو اخر چیزخورنکرد..
اتردین به حرفای من میخندید ازاول که راه افتادیم تا اینجا یک سره اینو میگم..
من:خب دیگه بریم عکس بگیریم..این عکاس باشی چرا نیماد؟؟
اتردین بلند خندیدگفت
اتردین:می.میشا یک باردیگه بگو کی نمیاد؟؟
خندیدمو گفتم:عکاس باشی دیگه..والازیرپامو نگاه سبزشد..
اتردین:امان ازدست تو برو لباس عو ض کن..بدو بدو رفتم لباس اسپرتمو پوشیدم بعد عکاسم اومد..اول عکاس که یک دخترجوون بود یک تیپه خزی هم زده بود فکرمیکرد کیه بهم یکی دوتاژست داد یکدونه گفت که من وایساده بودم کفشمو یک لنگه اشو دراوردم ازپشتم انداختم پایین که تو اون حالت ازم عکس انداخت.یکدونه دیگه هم نیم تنه که ساعدمو گذاشتم روپیشونیم وسرمو بالا گرفتم..ازاین خیلی خوشم نیومد..یکدونه هم تمام قد خم شدم وموهامو یک طرفم ریختم انگشتمم به نشونه ی سکوت روی بینیم گذاشتم لبامم به قول مامانم غنچه کردم...عکس تکی هام تموم شد حالا نوبته عکس با شوییمان بود اتردین که نمیدونم کی رفت بیرونو صداکردم اومدتو.وای دختره همچین چشماش برق زد که نگو..اتردین اومدجلو گفت:عکس تکیتو انداختی؟
من بدون توجه به سئوالش گفتم:
من:فکرکنم برق ازنیروگاهه دختره قطع شد..
اتردین ریز ریز خندید..بعدم رفت لباسشو پوشید منم رفتم اون لباس طلایی خوجله رو بپوشم...لباسمو پوشیدم اومدم بیرون یک لحظه موندم ولی سریع خودمو جمع کردم.اتردین یک تیشرت مشکی جذب یقه گرد که سرشونه اش سه تا دکمه طلایی میخوره و هیکلشو خوب نشون میداد پوشیده بود..یک نگا به عکاسه کردم مات مونده بود روی اتردین.میخواستم بزنم فکشو بیارم پایینا..با اتردین رفتیم عکسامونو بگیریم .اینارو دیگه خودم گفتم..یکدونه تمام قدانداختیم که نیم رخ وایساده بودیمو اتردین منو زیر زانومو گرفته بود بلند کرده بودو سرش نزدیک لبام بود من داشتم به دوربین نگاه میکردم...اومدیم یکی دیگه بندازیم نفسو سامی اومدن تو..اتردین داشت باسامی حرف میزد مه من یک حالت کمد دیواری که فکرکنم برای عکس بود نظرمو جلب کرد..یکهو مغزم گفت:دینگ!!!بدو رفتم پیش عکاسه گفتم:ببخشید اون کمدم میشه باهاش عکس انداخت؟
دختره متعجب گفت:اره اگه بخواین چرا که نه فقط چه مدلی میخواین اون تو..تکی دیگه؟
من:نه باهمسرم..
اول رفتم دوباره لباس اسپرتمو پوشیدم رفتم دسته اتردینو کشیدم باخودم بردم که تردین به سامی گفت:
اتردین:شرمنده داداش من برم ببینم این میخواد چه بلایی سرم بیاره..
من:ساکت شوبیاببینم..
رفتم درکمدو باز کردم خداروشکرهمونجورکه فکرمیکردم میله داشت..
اتردین متعجب گفت:میشامیخوای چی کار کنی دیوونه؟
من:بیا بهت میگم.
اتردینو هول دادم تو کمد گفت:
اتردین:دیوونه این تو می خوای چیکار کنی؟
من:وای چقدرفک میزنی..نگاه کن بشین این تو پاهاتم تقریبا جمع کن تو شیکمت دستتم به طوری که داری به یک نفر میگی بشین بگیر بالا..
اتردین:دیوونه شدی به خدا..
اتردین همون کاری که من گفتمو کردعکاسم اومد جلومون اونم فکرکنم گیج شده بود..خودمم میله ی بالا سرمم گرفتم ازش اویزون شدم..قرارشدازاین یک عکس سیاه سفیدبندازه..نفسو سامی اون پشت غش کرده بودن ار ژست من..توعکس انگار اتردین داشت به من میگفت:بتمرگ..
خیلی عکسه باحالی شد..همین که عکسو انداختن اتردین منفجرشد.منم خیلی شیک میله رو ول کردم اومدم پایین.
نفس:میشا خیلی دیوونه ای..بااین ژستتات..
سامی که قرمزشده بود.بالاخره بعدازکلی خندیدن قرارشد فردابییایم عکسارو بگیریم..از اتلیه که اومدیم بیرون نفسو سامی رفتن خریدماهم رفتیم خونه
نفس : با سامی رفتیم سوار ماسین شدیم دستامو محکم کوبوندم بهم گفتم
-یالا زود باش بگو منو می خوای کجا ببری؟
سامی-اول بریم خریدتو بکن بعد بریم خدمات سرویس دهی پیدا کنیم بعد بریم اونجا
من-سامی اذیت نکن دیگه یعنی چی اخه من که از فضولی میمیرم تا اونموقع
سامی-پس خودتم اعتراف میکنی فضولی
دستامو بقل کردمو به حالت قهر رومو کردم سمت پنجره وگفتم
-خیلی بدی باهات قهرم
سامی-ای بابا چه زودم قهرم میکنه باشه اول بریم اونجا
با خوشحالی پریدم گونشو بوسیدم بعدش تازه فهمیدم چه غلطی کردم سامی دستشو گذاشت رو گونشو نگام کرد
سامی- چه مهربون شدی
خودمو زدم به کوچه ننه ی علی چپ و گفتم
-خب حالا چه جور جایی هست اینجا

  • ۹۹/۰۸/۱۸

عشق شش طرفه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی