چندتا پله پایین که یه زیر زمین خیلی بزرگو شیک بود مخصوص عکس گرفتن گفتن اول بریم لباسامون رو عوض کنیم و عکسای تکیمون رو بگیریم بعد بریم سراغ عکسایی که میخواستیم با هم بگیریم اول لباس اسپرتامون رو پوشیدیم میشا رفت تو یه اتاق دیگه که عکساشو بگیره یه عکاس دیگه هم اومد یه سری ژست برام توضیح داد که هر کدومو دوست دارم انتخاب کنم ولی از هیچ کدوم خوشم نیومد از اونجایی که دختر عموم هنر خونده بود اونم عکاسی یه سری چیزا حالیم میشد چون اکثر وقتا منو مدل میکرد برای تجربه اش یه نگا به لوکیشن کردم گفتم
من-لطفا صفحه ی پشتمو سفید کنید
دختره که یه من ارایش جلفم رو صورتش بود معلوم بود از اینکه از ژستاش خوشم نیومده ناراحت شده با حرص رفت پشت صحنه یعنی همون دیوارو سفید کرد ترجیح دادم دیگه چیزی بهش نگمو خودم کارامو بکنم رفتم یه صندلی ناز سفید مشکی رو اوردمو گذاشتم وسط لوکیشن نشستم روش یکم مایل شدم سمت پایین ولی سرمو صاف نگه داشتم به جای اینکه پاهامو جمع کنم جفتشو باز کردم ارنجو تکیه دادم به رون پامو دستامو بهم قفل کردم
من-لطفا پنکه رو بیارید تنظیم کنید پایین پام که موهامو پریشون کنه
اون دختره هم با هزار افاده رفت پنکه رو اورد تنظیم کرد چشمامو گربه ای تر کردمو گوشه لبمو به دندون گرفتم میدونستم عالی میشه زنه شروع کرد به عکس گرفتن چهرش باز شده بود انگار از عکسا خوشش اومده بود عکس بعدی رو هم ژستشو خودم گفتم یه عکس تمام قد که پاهام به عرض شونم باز بودو پشتم به دوربین از کمر برگشته بودم سمت دوربینو یه لبخند همراه باشیطنت داشتم یه چشمکم چاشنس کارم بود دو سه تا ژسته دیگه هم گفتم ازم گرفتو بهش گفتم بره به سامی بگه بیاد عکس اسپرتامون رو بگیریم داشتم موهام رو مرتب میکردم که سامی اومد
سامی-بفرمایید بنده دربست در اختیار شمام
من-مزه نریز بیا که کلی باید عکس بگیریم
رفتم سمتش دست بردم سمت دکمه های پیرهنشو یکم بیشتر بازش کردم برای عکس اسپرت قشنگ میشد یقشو مرتب کردمو گفتم
من-بریم عکس بگیریم اقای خوشتیپ
خندیدو موهامو به هم ریخت
من-اااا نکن سامی ببین چیکار کردی دو ساعت بود داشتم درستش میکردم
سامی-این که غصه خورد نداره بیا خودم برات درست میکنم
دختره که از اول معلوم بود چشمش سامی رو گرفته گفت
-خواهر برادرید؟
سامی-چطور مگه؟
دختره ی جلف شیطونه میگه برم بزنم بکشمشا
دختر-اخه رنگ چشماتون خیلی شبیه همه اسماتونم خب یکم شبیه
سامی-دلیل نمیشه برای خواهر برادری
دختره که معلوم بود از جواب سامی زیاد خوشش نیومده گفت
-پس حتما دختر خاله پسر خاله اید
سامی-خانوم شما چه اسراری داری عشق منو بکنی فامیلم بابا پدرم درومده تا پیداش کردم اگه با هم فامیل بودیم که تا الان بچه دوممون هم تو بقلمون بود
از جواب سامی همچین ذوق کردم که نگو به قول میشا نیشم شل شد ولی قبل اینکه سامی ببینه جمعش کردم
من- سامی جان عزیزم بیا عکسامون رو بگیریم که کلی کار داریم
سامی هم سرشو تکون دادو موافقتشو اعلام کرد تا دختره خواست حرف بزنه گفتم این ژستا هم خودم میگم
سامی-خانمی مگه قبلیا رو خودت گفتی
من-اره زیاد از ژستی ایشون خوشم نیومد
سامی-پس حتما واجب شد اون عکسارو ببینم
دختره هم که حسابی حرصی شده بود گفت
-من منتظرما
من-ببخشید بخشید خب شروع میکنیم
با این حرفم شروع کردم به گفتن ژستا که خودم عاشقشون بودم تو یکیش سامی باید میشست رو زمین پاشم باز میکرد من میرفتم بین پاش میشستمو تکیه میدادم به سینش سرمو هم برمیگردوندم سمتشو بینی هامون میخورد به هم یکی دیگه هم واستاده بودم پاها به عرض شونه باز سامیارم باید از پشت بقلم میکردو سرشو میکرد تو کردنمو چشماشو میبست منم باید یکی از دستامو میزاشتم کنار صورتش با اون یکی دستمم دستاشو که قلاب کرده بود دور کمرم میگرفتم یکی دیگه هم باید جفتمون ایستاده پشت به پشت تکیه میدادیم به هم هر کدومم یه چشمکو یه خنده ی شیطنت امیز به دور بین میزدیم
عکس بعدی رو میخواستم برگ کنم بزنم به دیوار روبه روی تخت عاشق عکسش بودم فقط از دوتا چشمامون گرفته بود دو تا چشم عسلی شبیه هم یکی مردونه یکی زنونه و درشت تر عکسامون تموم شده بود بیچاره دختره رو چقدر حرص دادیم
دختر- تموم شد؟
همچین با حرص گفت که خندم گرفت
سامی-بله تموم شد ممنون
بعدم روی موهام بوسه زد
دختره هم که حسابی قاطی کرده بود از اتاق پرید بیرون با رفتنش منو سامی زدیم زیر خنده
من-بیچاره دختره عقش گرفت از این همه عشقولانه بازی
سامی –تا اون باشه به مرد زن دار خیابون و جاده و راه نده
از بقلش اومدم بیرونو گفتم
من-بهتره بریم ببینیم این اتردین با میشا چیکار کردن
سامی-باشه بریم