داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

عشق شش طرفه قسمت 41

.بدورفتم سمت اتاق میلاد در زدم پریدم تو میلاد بدبخت کپ کرده بودا
من:داداش میلاد بیااینو جواب بده..
میلاد:اوه حالاشدیم داداش میلاد؟
من:ا مسخره حالا بیااینو جواب بده ارشه..
اخماش رفت توهم جواب داد..
میلاد:بله؟
- —------—
-فرمایش؟به من بگید؟من برادرشونم..
- —----------------
-فعلاکه داره.دیگه نبینم زنگ بزنی.یکبار زندگیشوداغون کردی..
بعدم قطع کرد.میلادگوشیوگرفت سمتم گفت
میلاد:بیا.مطمئن باش اتردین خودش میاد ازت عذرخواهی میکنه..
من:برام مهم نیست.اتردین دیگه برای من مرد حتی به عنوان یک برادر..
میلاد:ازحرفی که میزنی مطمئنی؟
من:اره مطمئنم..
میلاد:ولی من مطمئن نیستم چون چشمات اینو نمیگن..
من:بی خی بابامن میرم خرید
میلاد:اوه میشاشماچقدرمیریدخرید...
من:دوست دارم به توچه؟؟
میلاد:خب بروچی کارکنم..
بامیلاد ازاتاق رفتیم بیرون قراربود فرداتفضلی بیادو ما دوباره بختبر<بدبخت>بشیم..البته من برای اتاقمون یک نقشه هایی دارم..
نفس : داشتم با شقایق حرف میزدم که میشا گفت بریم اماده بشیم برای خرید
من-اوکی پس من برم اماده بشم
میشا-تو رو خدا لفتش ندیا زود اماده شو
در حالی که سر تکون میدادم رفتم تو اتاق سامی تکیه داده بود به پشتی تختو لب تابشم رو پاش بود خدا این چرا انقدر جذابه خاک تو سرت نفس چشماتو درویش کن تو که انقدر بی جنبه نبودی با یه بار بقل کردنو دو کلمه حرف انقدر نظرت راجبش عوض بشه رفتم سمت کمد که لباسامو بردارم
من-چرا اومدی اینجا؟
سامی-اه نفس انقدر ضد حال نشو دیگه اون همه لباس برات گرفتم برای جبران تفضلی هم که داره میاد منم خوشم نمیاد تو اتاق دیگه ای بخوابم اصلا میدونی چیه من به این کاناپه عادت کردم رو تخت نمینوتم بخوابم
خندم گرفت
من-خب اجال نداره من دارم میرم با دخترا خرید
سامی-شوخی میکنی تازه اون همه لباس خریدیم با هم درضمن چه معنی میده دختر این وقت شب بره خرید
من-به قول خودت ضد حال نشو دیگه خرید شب مزه میده حال میشا هم که دیدی تعریفی نداره من نمیدونم این اتردین چرا انقدر عجوله خب میومد میگفت چی شنیده این میشا هم جواب میداد دیگه
سامی-در هر صورت به ما ربطی نداره مشکل خودشونه دوست ندارم تو هم دخالت کنی ولی من به بچه ها میسپرم حال این ارش رو بگیرن میتونی شمارشو از میشا بگیری؟
من-اره ولی سامی تو چرا اینجوریی حمایتات پنهانیه کمک کردنت حساسیتت راستش شخصیتت یکم برام گنگه
سامی-ما اینیم دیگه خوشم نمیاد جار بزم آهایییییییی مردم من فلان کارو کردم بچه زرنگ بحثو عوض نکن شما اجازه نداری بری خرید
اه چه زود فهمید دارم بحثو عوض میکنم
من-میرم خوبشم میرم
سام-با اجازه کی؟
من-خودم اجازه کسی رو احتیاج ندارم
سامی بلند شد همچین با خونسردی رفت سمت در که گفتم میخواد ازش بره بیرون ولی به جاش درو قفل کرد کلیدشم برداشت با همون خونسردی برگشت سرجاش
سامی-حالا اگه میتونی برو کسی جلوتو نگرفته
من-با اجازه کی درو قفل کردی باز کن ببینم این درو
سامی-نیاز به اجازه کسی ندارم
لعنتی حرف خودمو به خودم پس میده
من-حرف خودمو به خودم پس نده
سامی بی تفاوت نسبت به حضورم توی اتاق با لبتابش ور میرفت
رفتم سمت درو دسگیرهرو چند بار بالا پایین کردم اه چرا باز نمیشه
سامی-نشکنس قفله تا من نخوامم باز نمیشه
من-خودم میدونم قفله تو هم همین الان خیلی شیک میایی این درو باز میکنی تا صدامو بلند نکردم
سامی-اخه نه که هی دسگیره رو میکشیدی گفتم ندیدی قفلش کردم من اون درو باز نمیکنم حالا هر چقدر دلت میخواد جیغ جیغ کن
هنوزم لحنش خونسرد بودو همین منو عصبی تر میکرد به خاطر همین صدامو انداختم سرمو بلند بلند بچه ها رو صدا کردم یا به قول سامی شروع کردم به جیغ جیغ کردن
من-میشاااااااااااااا شقاااااااااااااااااایق میلااااااااااااد اتردیییییییییین بیاید منو نجاااااااااااااات بدیییییییییید
همزمان با دادو فریادم مشتمو هم میکوبیدم به در به دقیقه نکشید که صداشون از پشت در بلند شدو ین سامیار بیشعورم (نگا تو رو خدا تکلیفم باخودمم مشخص نیست یه دقیقه میگم بیشعور یه دقیقه میگم جذاب به درک تقصیر خودشه)همچین نگام میکرد انگار داره فیلم سینمایی میبینه.

  • ۹۹/۰۲/۲۹

عشق شش طرفه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی