داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

داستان آغوش قسمت 43

 - نه خوبم بریم ...
آراد بدون اینکه راه بیفته گفت:
- برین استراحت کنین ... من خودم با استاد حرف می زنم ... اصلا به صلاحتون نیست که بیاین ...
من دوباره شدم شما! دوباره سرفه کردم و گفتم:
- می گم خوبم! خودم از حال خودم بهتر خبر دارم ... برین تو رو به مسیح ...
آراگل اشاره ای کرد و آراد با اخم راه افتاد ... مسیر توی سکوت سپری می شد ... شیشه ها رو مه و بخار گرفته بود و جایی رو نمی دیدم ... فضای دلگیری شده بود... سرمو تکیه دادم به صندلی و چشمامو بستم ...
صدای یه آهنگ بلند شد ... چشمامو باز نکردم ... خواننده شروع به خوندن کرد ... خدای من! چرا .... چرا آراد آهنگ فرانسوی گوش می ده؟ نکنه می دونه من فرانسوی هستم؟ یعنی آراگل بهش گفته؟ شاید الان می خواد تیکه بارم کنه ... وای من اصلا حوصله ندارم ... چشمامو باز کردم ... آراد داشت از توی اینه نگام می کرد ... زیرکانه ... دوباره چشمامو بستم ... نمی خواستم به چیزی فکر کنم ... سعی کردم توی آهنگ غرق بشم ... آهنگی به زبون مادریم ...

بی اراده لبخند نشست روی لـ ـبم ... حس می کردم من دارم می خونم ... یه کم که گذشت به خودم اومدم دیدم دارم باهاش زمزمه می کنم ... نگام افتاد به آینه ... آراد هم داشت با لبخند نگام می کرد ... پس منظور داشت ! سریع اخم کردم ... پرو! یه ذره نمی شه بهش رو داد ... جلوی در دانشگاه ماشین رو پارک کرد و هر سه پیاده شدیم ... از آراگل پرسیدم:
- تو کی امتحان داری؟
- من امتحان ندارم ...
- پس چرا اومدی؟!
- به خاطر تو ... خودم دو دل بودم بیام یا نه ولی آراد هم گفت نباد تنهات بذارم ...
می خواست داداششو پیش من شیرین کنه! بی توجه به آراد که کنارمون می یومد گفتم:
- الکی خودتو انداختی تو دردسر ...
بهم لبخندی زد و گفت:
- تعارف نکن! بهت نمی یاد ...
ضربه آرومی زدم تو سرم و گفتم:
- وای آراگل من هیچی یادم نیست ...
- به خودت تلقین نکن!
- می دونم می افتم ...
- ا ! دختر بد ... می گم تلقین نکن ... انشالله که به خوبی امتحانتو می دی و می یای بیرون ... هم تو هم آراد ...
با غضب به آراد نگاه کردم ... خر خون تر از من آراد بود! همیشه سر کلاس از همه فعال تر بود ... دوست داشتم بزنمش ... همین جور الکی! آراد از طرز نگاهم انگار خنده اش گرفت چون زل زد توی چشمام و لبخند زد ... یه لبخند عجیب ... اونقدر عجیب که حس کردم مو به تنم سیخ شد ...
سریع با آراگل خداحافظی کردم و بی توجه به آراد شماره صندلیم رو از روی در سالن دیدم و رفتم تو ... یه جایی گوشه دیوار بود ... نشستم ... نگار از پشت سرم پرید جلو و گفت:
- پخخخخخخخ!
چپ چپ نگاش کردم و گفتم:
- وای ترسیدم! نکن این کارو با من دختر ... یاد فیلم های وحشتناک افتادم ... مارتین اسکورسیزی (کارگردان فیلم شاتر آیلند) باید بیاد جلوی تو لنگ بندازه ...
چشماشو گرد کرد و گفت:
- خدایااااا صداشو! ببخشید شما از مرغداری برمی گردین؟
- زهرمار! بی تربیت ... سرما خوردم!
- چه جلب!
خنده ام گرفت و گفتم:
- جلب؟!!! می گم سرما خوردم ...
- آخه صدات بیشتر شبیه کسایی شده که خروسک گرفتن ...
با صدای مراقب که اخطار می داد هر کس سرجاش بشینه سریع گفت:
- من جام اون تهه ... تونستی به منم برسون!
- اولا که من الان که اینجا نشستم روبروی تو یه ابله به تمام معنام ... دوما! من از این جلو چه جوری به تو که اون تهی برسونم؟
- حالا خدا رو چه دیدی؟ شاید شد ... ما چشم امیدمون به همه چی هست ...
دوتایی خندیدیم و نگار رفت نشست سر جاش ... داشتم ته خودکارمو می جویدم که آراد اومد نشست روی صندلی کنار من ... با چشمای گرد شده نگاش کردم که انگشت سبابه اش رو گذاشت روی لبش و آروم گفت:
- هیسسسس!
جلل خالق! این چه جوری از آخر حروف الفبا پرید اولش؟ کیاراد کجا آوانسیان کجا! چه جوری جاشو عوض کرد؟ نگار کجایی که بگی چه جلب! یکی از بچه ها شروع کرد به خوندن قرآن ... طبق معمول منم چشمامو بستم و شروع کردن به دعا خوندن و کمک خواستن از مسیح و مریم مقدس ... عادتم بود! یه لحظه که چشمامو باز کردم دیدم آراد با یه حالت خیلی ریلکسی لم داده روی صندلیش و چشماشو بسته ... انگار یه دنیا آرامش به دلش سرازیر شده ... چه حالت قشنگی! قرآن که تموم شد سریع چشم ازش گرفتم ... برگه ها پخش شد ... ای تو روحت استاد! این اولین جمله ای بود که به ذهنم رسید ... صدای پسری که پشت سرم نشسته بود باعث شد خنده ام بگیره:

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی