داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

برترین داستانهای ایرانی و خارجی کوتاه و بلند

داستانهای برتر

در اینجا به انتخاب خودم برترین داستانهای ایرانی و خارجی را منتشر می کنم به صورتهای گوناگون، کوتاه، بلند و دنباله دار یا حکایتهای پند آموز

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

نفس اومدجواب بده من نذاشتم گفتم:
-نفس جان بعداجواب بده الان ایشون بایدپول غذاهارو بده..
سامیار:افرین نگاه کن این بااین مغزنخودیش فهمیدتونفهمیدی..
یکهو اتردین گفت:
اتردین:هوی سامیاربامیشادرست حرف بزن.
همه باچشمای گردشده نگاهش کردیم که گفت:
-باباچیه من سریک قضیه ای باید به این میشاحداقل یک تشکرمیکردم.حالاتشکرم اینجوری شد.
سامیار:»چه قضیه ای شیطون.
من:اقاسامیار چیز خاصی نیست شاخکاتو خسته نکن..اتردین زحمت کشیدشرمزاحممو کم کرد منم بهش اجازه دادم 2شب جای من بخوابه.
-اهان.گفتم داداشموچیزخورکردی..
-نه نترس.داداشت مال خودت..
****************
خواستم برم بخوابم که بایاداین که بایدرومبل بخوابم اه ازنهادم بلندشد..
رومبل درازکشیده بودم که اتردین اومد منو که رومبل دید گفت:
-پاشو.پاشوبرورو تخت بخواب.
من:چیی؟؟
-میگم برو برو روتخت بخواب..
-اخه مگه قرارنیست تو.....
پریدوسط حرفمو گفت:
-واقعافکرکردی من میتونم روتخت بخوابم درحالی که تورو مبل خوابیدی؟؟تازه بدنتم دردمیگیره..تومثل خواهرم میمونی دختر پاشو..
منم ازخداخواسته..انقدرخوشحال شدم که حواسم نبودبغلش کردم وگفتم
-توخیلی خوبی.
-میدونم..حالامیشه منو ول کنی بری بخوابی خواهرکوچولو.
تازه حواسم اومد سرجاش سریع خودمو جمع کردم گفتم:
-من کوچولونیستم فهمیدی؟؟
-بله.ببخشید ازاین به بعد بهت میگم فسیل..
-اترینننن.
-خب باشه ...
-شب بخیر.
-شب بخیر فسیل..
-بدجنس..
رفتم خوابیدم..اصلا من اترینو یک چیز دیگه تصور میکردم..این خیلی با اون اترین فرق داره.
شقایق :
دیروز با بچه ها نشستیم حکم بازی کردیم و من و آقامون میلاد بردیم و سامیار ناهار مهمونمون کرد....
بعد از اینکه از رستوران برگشتیم، بعد از کلی بیکاری و حرفیدن با نفس و میشا بالاخره رفتم تو اتاقم و لباس خواب پوشیدم و ولو شدم رو تخت.....
اینقدر خسته بودم که حسش نبود پتو رو بکشم کنار و برم زیرش....
همینطوری رو تخت خوابیدم که صدای زنگ موبایلم در اومد و باعث شد هرچی فوش ناجور بلد بودم بهش بدم......
یهو میلاد اومد تو اتاق و من رو که ولو دید رو تخت در حال فوش دادن خندید و گفت:
ـ تنبل خانوم گوشیت اونوره خب یه لحظه پاشو ورش دار دیگه....
ناله ای کردم و سعی کردم از در مظلوم نمایی وارد شم:
ـ میلادی!!!!!(چشاش شد اندازه نعلبکی!) میشه موبایلم رو برام بیارِی؟! جون شقایق.....
میلاد همچین نگام کرد که گفتم:
ـ باشه بابا... اصلا ولش کن قطع شد...
روم رو برگردوندم و همینطوری خوابم برد و نفهمیدم میلاد چیکار کرد و کجا خوابید.....
صبح که بیدار شدم دیدم میلاد لخت رو مبل خوابیده و پتوش از روش کنار رفته......
لامصب سنگ دل دیشب ورنداشت یه پتو بندازه رو من نگفت یه وقت میچام؟!
رفتم دستشویی و صورتم رو درست کردم و مسواک زدم و ترگل ورگل شدم و دوباره با لباس خواب نشستم رو تخت و به میلاد نگاه کردم....
به هیکلش زل زده بودم عین چی!
یعنی جونم هیکلا!!!!!!! قدم که ماشالا قد نیست تیرچراغه!!!!هرکولیه واسه خودش!!!!!
از این فکرای چرت و پرتم خنده ام گرفت و یهو صدای میلاد من رو نیم متر از جا پروند:
ـ دید زدنت تموم شد؟!
من: ای تو روحت میلاد نمیگی من سکته میکنم؟ هی تو بیا من رو بترسون.....
من قلبم ضعیفه مرتیکه..... دستت درد نکنه دیشب پتو انداختی روم......
میلاد: آخه تو شبا پتو روت نمیندازی منم گفتم الان اگه پتو روت بندازم دوباره میزنیش کنار....
با تعجب نگاش کردم و گفتم:
ـ از کجا میدونی من شبا پتو نمیندازم؟!
از جاش بلند شد و اومد نزدیکم.... حرم نفساش به صورتم میخورد و حالی به حولی میشدم!!!!!!
انگشتش رو نزدیک سرم آورد و بعد.....(جو نگیرتتون!) چندتا ضربه بهش زد و با خنده گفت:
ـ خنگول مثله اینکه شبا میبینمت که چطوری میخوابیا! مثله اینکه هم اتاقی هستیما!!!!
قهقهه ای زدم و گفتم:
ـ خب حالا تو هم.....
میلاد ازم دور شد و یه چرخی زد و گفت:
ـ چطوره؟!
با تعجب گفتم:
ـ چی چطوره؟!
میلاد: بچمون چطوره!!!!! هیکلم چطوره دیگه این همه دید زدی به نتیجه ای هم رسیدی؟!
من با پرویی: بله به این نتیجه رسیدم که تو گولاخی بیش نیستی........
و با این حرفم فرار کردم که میلاد میخواست دوباره زیر پا بگیره که من از رو پاش پریدم و سریع رفتم بیرون....
نفس و سامیار و میشا تو راه رو بودن و با دیدن قیافه وحشت کرده من و لباس خوابم تعجب کردن و من سریع رفتم تو اتاقم و یه چرخ زدم که برم دستشویی و لباس عوض کنم که خوردم به میلاد....

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی